هو العارف

تجلیل وسپاس خداوندی بی همتا را که نعمات بی شمار و صحت بدن وعافیت و عقل ودل و معرفت را به این موجود دو پا (آدم)که به آن موجود از روح خود نفخ فرموده و هخمچنین درود و صلوات بی شمار بر احمد مختار آخرین فرستاده خالق ازلی و جانشین بلافصل او شاه ولایت و شاه مردان مرد بی نهایت حضرت علی بن ابی طالب ع و اولاد بر حق او که همگی تداوم گر و احیای ولایت و اسلام ناب محمدی ص بوده وهستند که با احیای آن وسیره وحرکات و سیکنات شان و ...الگوی روش زندگی انسانهای آزاد مرد و مومنین و فرزانگانند .

عزیزان غرض از تحریر اینکه خالق ازلی انسان را از سایر موجودات با نفخ روح خود وعنایت فطرت و عقل و ...متمایز ساخت تا این موجود خود را بکمال برساند بمصداق

خدا با ماست که با ما / خود اوئیم سر تا پا

چون تمامی انسانها ذاتا وفطرتا پاک آفریده شده اند که متاسفانه اعمال ناپسند برخی آنها را از پاکی بدور و اعمالشان متمایز می نماید ؛ شایان ذکر است که جهت پاک ماندن و ترقی لازمه اش داشتن طهارت ظاهر و باطن که خود بحث تخصصی را در پی دارد داشتن است و مهماینکه بجز اینکه انسان ببه قرآن آسمانی به چشم و دیده دل اگر نگاه نکند وآن را بعنوان کتاب زندگی سرلوحه زندگی دنیوی و اخروی خود قرار ندهد و چاره تمام دردها و مشکلاتی که بر اثر اشتباهات خود و یا امتحانات الهی برایش بوجود آمده در آن و احادیث قدسی ونبوی و علوی جستجوننماید مطمئئنا به این مقام (ظاهر و باطن)پاکی نخواهد رسید متاسفانه برخی افراد ساده لوح با نام مسلمانی با قرآن و احادیث ذکر شده بیگانه بوده ودنبال افراد سودجو از قبیل رمال و ساحر و جادوگر بوده که این امر متاسفانه با تیشه بدست ریشه زندگی چه خانواده هائی را از قطع ننموده اند .

آیا تا بحال به این فکر افتاده ایم که خود را شناخته و تا با خود شناسی خدای خود را بهتر بشناسیم برای نمونه چرای اعضای بدن ما از سیصد و شصد رگ اصلی مطابق روز های سال قمری و بتعداد اسماء الحسنی خلق شده است و هدف آفریننده از این آفرینش که بوده و اهداف پیامبران خصوصا آخرین فرستاده ایزد بی همتا وشاه مردان مولای متقیان و اولاد برحق او که بوده و کیست؟بطوریکه حتی دانشمندان غیر شیعی نیز به دانشمندی ختم رسل و ائمه و برتری دین الهی (اسلام)صراحتا اقرار واعتراف نموده اند اما از آنجائیکه انسان دنبال ترقی وپیشرفت و کمال می باشد خصوصا در قرن حاضر که علیه اسلام و اغفال جوانان این مرز وبوم از سوی محافل و مجالس و سیاستمداران لائیک و ضد دینی با انواع ترفندها و شیوه ها در صددد تضعیف اسلام نموده ومی نمایند ومتاسفانه اتحاد آنها از هر حیث بیشتر است پس بر ماست که وحدت خود را حفظ نمائیم بطوریکه امام راحل ره طی فرمایشاتی فرموده اند اگر هر مسلمانی یک سطل آن بر اسرائیل بریزد اسرائیل از بین خواهد رفت پس ما بایستی اتحادمان را ازضد افراد دینی بیشتر نموده و از هر لحاظ در تبلیغ و پیام رسانی و وحدت بر آنها چیره شویم چون زندگی فقط خور وخواب وخشم و شهوت نیست لذا قشر نوجوان و جوان از روی احساسات دنبال مذاهب و فرق نوپا وعرفانهای کاذب و اخلاطی و التقاطی و وارداتی با نام ظاهرا برخی فقط عرفان از احساسات اینها سوئ استفاده نموده و در این قالب در صددد القای نیات پلید خود هستند و از طرف دیگر بر ماست که با اعمال وحرکات و رفتار و...در صدد جذب این جوانان باشیم وکاری نکنیم که آنها دین گریز شوند بمصداق اینکه :ما برای وصل کردن آمدیم نی برای نفی کردن آمدیم

ولی آنچه که مسلم است اینکه برخی از این طالبان به اصطلاح معنویت گرا حتی از واجبات اولیه مسلمانی خود آگاهی نداشته و به اصطلاح طال عرفان گشته اند که می بایست به این نکته توجه گردد که مسئله اصلی مبنا بودن شریعت نبوی است که واجب است بعدا مسئله طریقت کهمان عرفان حقیقی بنام عرفان امامی(اسلامی)بوده واست که جهت رسیدن به حقیقت بایستی سیر وسلوک نماید .

پس ما باید راه طی طریق ونوع عرفان اصیل را با چشم باز بعنوان اضافه بار جهت رسیدن به مرحله حق الیقین شناسائی نمائیم بمصداق اینکه به هر مدعی عرفان نما گرایش پیدا نکنیم بمصداق اینکه : آه آه از دست صرافان گوهر ناشناس  / هر زمان خر مهره را با درّ برابر می کند

مسئله ای که حائز اهمیت است اینکه اگر ما بعنوان شیعه و ولائی و پیروان گلهای سرسبد خالق هستی (ائمه اطهار علیهم السلام اجمعین)نباشیم هر راهی که غیر راه آنها را طی نمائیم خالی از اشکال نبوده ونخواهد بود.آیا ما بعنوان شیعیان جعفری مذهب تا چه حدی و در چه شرایطی و در چه حالی به واجبات خود و احکامممان آشنا بوده و حظور قلب در عمل دلریم و تا چه اندازه ای بدستورات قرآن و مبلغین حضرت سبحان واحادیث و سیره های نبوی وعلوی عمل کرده ومی کنیم و یا حداقل پیرو توابین راستین و صادق همانند جناب حر شده ایم آیا آن صداقت وایثار و فداکاری وحسن و حرکات و سکنات و اعمال ....را پیدا کرده ایم و آیا بخاط معشوق خود از همه چیز خود حاضریم بگذریم بمصداق :دل چون ترا شناخت جان را چه کند  / فرزند و عیال وخانمان را چه کند   /  دیوانه کنی هر دوجهانش بخشی  / دیوانه تو هر دو جهان را چه کند.

آیا این مرحله در ما مصداق پیدا کرده و یا خواهد کرد به این معنی که آیا به معشوق خود با دیده دل نگاه کرده و عاشق دلسوخته ایم وهمه چیز خود را در هر زمان و مکان و شرایط صرفا در جهت رضای اومی بینیم النهایه سخن را کوتاه کرده وگزافه گوئی را ننمائیم و حدیثی را در راجع به عرفان امامیه از رئیس مذهب شیعه جعفری بعنوان حسن ختام عرایض وارد نموده که هر چیز خود را در راه خالق خود داد تا رضایت او را کسب کند مورد برررسی قرار داده تا یک لحظه ادای وظیفه نموده و خودمان را باور کنیم

خدایا ترا به اسماء الحسنی ترا به سوز وگداز عالمان ربانی و عرفاء الهی و فقراء سرشار از معنویت ما را کمتر از آنی بحال خود وا مگذار و ما را اسیر آنهائیکه به دین و قرآن و.گلهای سر سبد تو رحم نکرده اند بر ما مسلط نفرما و نعمت ولایت و آزادی و استقلال و فراوانی نعمات را از هر لحاظ  را از ما مگیر.....

حدیث حضرت امام صادق ع را در ادامه مطلب بخوانید

تهیه و تنظیم سید خلیل شاکری(شاکر)

 


 

نجوای عارفان

قال الصّادق - علیه السّلام -:

نجوى العارفین تدور على ثلاثة اصول : الخوف ، و الرّجاء، و الحبّ.

فالخوف فرع العلم ، والرّجاء فرع الیقین ، والحبّ فرع المعرفة . فدلیل الخوف الهرب ، و دلیل الرّجاء الطّلب ، و دلیل الحبّ ایثار المحبوب على ما سواه .

فاذا تحقّق العلم فى الصّدر خاف ، و اذا صحّ الخوف هرب ، و اذا هرب نجا، واذا اشرق نور الیقین فى القلب شاهد الفضل ، و اذا تمکّن منه رجا، واذا وجد حلاوة الرّجاء طلب ، واذا وفّق للطّلب وجد.

واذا تجلّى ضیاء المعرفة فى الفؤ اد هاج ریح المحبّة ، و اذا هاج ریح المحبّة اشتاءنس فى ظلال المحبوب وآثر المحبوب على ما سواه ، وباشر اوامره واجتنب نواهیه [واختارهما على کلّ شى ء غیر هما]. و اذا استقام على بساط الانس بالمحبوب مع اداء اوامره واجتناب نواهیه وصل الى روح المناجاة [والقرب ].

ومثال هذه الاصول الثّلاثة : کالحرم والمسجد والکعبة . فمن دخل الحرم امن من الخلق ، ومن دخل المسجد امنت جوارحه ان یستعملها فى المعصیة ، ومن دخل الکعبة امن قلبه من ان یشغله بغیر ذکر اللّه تعالى .

فانظر ایّها المؤمن ! فان کانت حالتک حالة ترضاها لحلول الموت فاشکر اللّه تعالى على توفیقه وعصمته ، وان تکن الاخرى فانتقل عنها بصحّة العزیمة واندم على ما قد سلف من عمرک فى الغفلة ، واستعن باللّه تعالى على تطهیر الظّاهر من الذّنوب وتنظیف الباطن من العیوب ، واقطع رباط الغفلة عن قلبک واطف نار الشّهوة من نفسک .

باب یکم : بیان ((اصل حالات عارفان و نتایج عملى آن ))

امام صادق (ع) فرمود:

نجواى عارفان همواره بر سه اصل استوار است :

1- بیم ؛

2- امید؛

3- حبّ؛

بیم شاخه علم است و امید شاخه یقین است ، و حبّ شاخه معرفت و عرفان .

نشان بیم گریختن است و نشان امید طلب است ، و نشان حبّ، آن است که در ایثار آنچه را که دوست دارد دریغ نورزد.

پس چون علم در سینه مؤمن تحقق یابد، ترس پدید آید و چون خوف ، درست آید، گریز از غیر خدا پیش آید و چون کسى بگریزد، نجات یابد وچون نور یقین بر قلب تابیدن گیرد، فضل الهى مشاهده شود و چون یقین در او رسوخ کند، امید پدید آید و چون شیرینى امید بچشد، در طلب آن شود.

 

چون به طلب برخیزد، گم شده خویش را بیابد و چون نور معرفت تجلّى یابد، نسیم محبّت و عشق در قلب وزیدن گیرد و چون نسیم محبّت وزیدن گرفت ، و انسان در سایه محبوب انس یابد و او را بر ماسوایش ترجیح دهد وبه اوامرش مبادرت و از نواهى اش اجتناب ورزد و آن دو را بر هر چیزى مقدّم بدارد. هر گاه با رعایت اوامر و نواهى محبوب بر خوان انس او نشیند، به روح مناجات قربش واصل خواهد گشت .

این اصول سه گانه مانند، حرم ، مسجد و کعبه است که اگر کسى داخل حرم شود، از خلق ایمنى یابد و چون داخل در مسجد شود و بر اندام او از آلودگى به گناه ایمن باشد و اگر داخل کعبه شود، قلبش از اشتغال به چیزى جز ذکر خداى تعالى در امان ماند.

پس اى مؤمن ! چنانچه در حالى هستى که اگر در آن حالت بمیرى ، با رضایت خاطر خواهى مرد، بر توفیق و حفظ الهى شاکر باش ؛ و اگر چنین نیستى ، خویش را به حالتى نیک و درست انتقال ده و بر عمرى که در غفلت گذرانده اى پشیمان شو و در تطهیر ظاهرت از گناهان و پالایش باطنت از عیوب و کاستى ها از خداى تعالى مدد بجوى و قلبت را از دام غفلت برهان وآتش شهوت را در خرمن نفست خاموش نما.

منبع:مصباح الشریعه فصل اول


 

۱۳۸۸/۱۱/٥ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ توسط سید خلیل شاکری(شاکر) نظرات ()